ولي عروسي عليرضا دبير اصلا اين شكلي نبود. پنجشنبه شب تالار فرمانيه، اين جايي بود كه دو خانواده دبير و محمدي ميزبان بسياري از چهره‌هاي سرشناس سياسي، ورزشي و هنري كشور بود تا عليرضا و همسرش با خير و خوشي شروع زندگي مشترك‌شان را جشن بگيرند. در مراسمي كه نه خبري از ساز و آواز در آن بود و نه بزن و بكوب. يك جشن ساده اما شاد براي اينكه عليرضا دبير چند روز پيش از ورود رسمي‌اش به عالم سياست به جمع متاهلين پيوسته باشد.

***

روي كارت ساعت شروع مراسم را ساعت 8 نوشته بودند اما شاهين نصيري‌نيا يكي از وزنه‌برداران محروم تيم ملي و حسين رنگرز، انگار خيلي براي ديدن علي در لباس دامادي عجله داشتند و حتي 10 دقيقه هم قبل از هشت رسيدند. اين دو البته بدعت‌گذار هم شدند چون محل قرار گرفتن آن‌ها در سالن كمي بعد باعث شد تا سالن به دو قسمت راست و چپ تقسيم شود. درست مثل بازي‌هاي سياسي !

طرف راست در اختيار برادران سياستمدار، برادران ورزشكار هم كه به تاسي از شاهين و حسن سمت چپ را انتخاب كرده بودند.

 

 

پدر معنوي

اولين مهمان سرشناس كسي نبود جز سيد محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين. خاتمي خود شايد در اين مراسم صاحب مجلس بود كه از همه زودتر آمد. خاتمي دبير را دوست دارد، اين حقيقتي غير قابل كتمان است. او در زمان رئيس جمهوري‌اش شرايط ادامه تحصيل عليرضا را در رشته مديريت بازرگاني فراهم آورد تا حالا قهرمان سابق المپيك ايران در شب عروسي‌اش دكتر عليرضا دبير باشد اما خاتمي حتي باني اصلي‌ اين وصلت هم هست. چند ماه قبل و در بحبوحه رقابت‌هاي انتخاباتي شوراي شهر بود كه عليرضا و همسرش با يكديگر آشنا شدند. نزديكان به دبير مي‌گويند اين آشنايي به واسطه معرفي خاتمي انجام گرفته. دو هفته بعد از پيروزي عليرضا در انتخابات هم سيد محمد خاتمي بود كه در دفتر كار موسسه باران، در حسنيه جماران خطبه عقد عليرضا و همسرش را جاري كرد تا دبير دختر منوچهر محمدي، تهيه كننده بنام سينماي ايران كه توليد فيلم موفق «ميم مثل مادر» آخرين كار او بود، را به همسري برگزيند.

خاتمي با عباسي شكلاتي‌اش در گوشه‌اي از سمت راست تالار نشسته بود. البته اسمش اين بود كه نشسته چون در تمام مدت يك ساعتي كه او در مراسم حضور داشت هر لحظه يكي از ميهمانان به كنارش مي‌آمد تا با دوربين ديجيتال يا دوربين موبايل عكسي را به يادگار با رئيس جمهور سابق بگيرد. او چند دقيقه‌اي را هم در كنار قاليباف شهردار تهران نشست و كمي گپ زدند.

 

چپي‌ها و راستي‌ها!

مجلس پر بود از آدم‌هاي سرشناس، شخصيت‌هاي سياسي، ورزشي و سينمايي. همه آمده‌اند به مجلس عروسي عليرضا دبير. قهرمان سابق كشتي كه حالا به جمع سياستمداران پيوسته و يكي از اعضاي شوراي شهر تهران است.

دور تا دور سالن همه نشسته‌اند، وسط سن خالي خالي است. بله اينجا عروسي است اما نه يك جشن عروسي از آن نوع كه همه ما در ذهن داريم. توقع نداريد كه در مجلس مردانه عروسي كه مهمانان سرشناسي مثل محمد خاتمي، مهدي كروبي و محمد باقر قاليباف نشسته‌اند، كسي برقصد. خب اينجا هم دقيقا همين‌طور است البته اينجا حتي موزيك شاد هم پخش نمي‌شود و مراسم حتي مجري هم ندارد، تنها يك موزيك ملايم با صدايي آهسته پخش مي‌شود. دور هر كدام از ميزها 8 نفر نشسته‌اند.  گل مي‌گويند و گل مي‌شنوند و ميوه شهيد مي‌كنند به همين سادگي. همه البته براي خوردن شام تمرين مي‌كنند. ميوه كشان دور تمريني مسابقه است!

البته در سمت چپ سالن آنجا كه جوانترهاي ورزشكار نشسته‌اند حركات مشكوكي را مي‌شود رصد كرد اما اين تكان‌هاي افراد نشسته روي صندلي به قدري نيست كه بتوان حركات موزون ناميدشان. «بابا عليرضا يك آهنگ شادي، چيزي پخش كن، يك تكوني به خودمون بديم، قر تو كمرمون خشكيد!» يكي از قهرمانان‌هاي معروف كشتي به شوخي اين جمله را به آقاي داماد گفت و عليرضا هم بعد از كمي خند گفت: «بي‌خيال، جو خيلي سنگينه، تازه منم كه مي‌شناسي اهل اين كارها نيستم. خداييش ريا نكردم. خودت كه ديدي من تو اردوهاي تيم ملي هم همين جوري بودم.»

 

 

دوربين بي‌دوربين

«خانم‌هاي محترم لطف كنيد دوربين‌ها و موبايل‌هايتان را تحويل بدهيد» جلوي در وقتي وارد سالن مي‌شديد چند نفري از كاركنان تالار اين جمله را فرياد مي‌زدند. بدين ترتيب‌ خانم‌ها بدون گوشي‌هايشان وارد سالن مي‌شدند تا اتفاقي كه براي علي دايي افتاد در عروسي دبير تكرار نشود. دو سال قبل درست در همين روزها بود كه كاپيتان سابق تيم ملي فوتبال در همين تالار شيك كه گران‌ترين تالار است آغاز زندگي مشتركش را جشن گرفت. البته در آن مراسم او گوشي‌هاي همراه و دوربين‌هاي عكاسي را جمع نكرد. اتفاقي كه باعث شد در كمتر از يك هفته عكس‌هاي ازدواج او و همسرش در بيشتر وبلاگ‌ها باشد. اتفاقي كه حسابي كاپيتان تيم ملي را ناراحت كرده بود. عليرضا كه مراسم ازدواجش نسبت به علي دايي بسيار ساده و كم سروصداتر بود. اما با درس گرفتن از تجربه دايي خواسته بود تا كسي نتواند دوربين به سالن زنانه ببرد.

 

 

كل محافظان

خيابان‌هاي منتهي به تالار شيك فرمانيه ترافيك نسبتا سنگيني پيدا كرده بود. اينكه پنجشنبه شب‌ها جلوي تالار ترافيك باشد اتفاق عجيبي نيست اما تنها اين پنجشنبه شب ترافيك كمي سنگين‌تر بود. ترافيكي كه به سه دليل ايجاد شده بود؛ اول اينكه پاركينگ تالار به اندازه كافي جاي پارك نداشت تا خيلي از مهمانان مجبور شوند در خيابان‌ به دنبال جاي پارك بگردند. دليل دوم حضور برادران محترم محافظ بود كه حسابي جلوي تالار با هم كل انداخته بودند. با ورود هر مقام سياسي چند تا ماشين اسكورت و چند برادر خوش استيل كه بلوتوث به گوش دارند و اسلحه به كمر با قامتي رشيد به حضار جلوي در ورودي سالن افزوده مي‌شدند و البته از همه مهمتر اينكه حضور اين همه شخصيت معروف در يك جا توجه آن‌ها را كه از آن مسير مي‌گذشتند جلب كرده بود و همه مي‌خواستند بايستند و تماشا كنند. اين دلايل براي به وجود آمدن يك گره كور ترافيكي كافي نيست؟

 

 

همه آنها كه آمدند

حالا موقع حضور، غياب است. فكر مي‌كنيد چند تا آدم معروف به عروسي عليرضا آمده بودند؟ 10 تا؟ 20 تا؟ 50 تا؟ شايد هم بيشتر از اين تعداد باشند.  ولي ما كه هر چه به مدعوين نگاه مي‌كرديم تقريبا همه را مي‌شناختيم. اول از سياسيون شروع كنيم. گفتيم كه خاتمي يكي از اولين مهمانان مراسم بود. غير از او كروبي و خانواده‌اش از ساعت 10 شب آمدند. باقر قاليباف هم نزديك 9 شب بود كه به تالار رسيد غير از اين سه چهره سرشناس تقريبا بيشتر همكاران جديد دبير در شوراي شهر هم حاضر بودند. احمد مسجد جامعي، معصومه ابتكار، معصومه آباد، محمد علي نجفي، حبيب كاشاني، محمود خسروي وفا و البته پروين احمدي‌نژاد كه احتمالا نماينده ويژه رئيس جمهور در مراسم هم بود.

حضور همه آقايان ورزشي هم كه اصلا عجيب نيست، علي دايي تقريبا جذاب‌ترين مهمان حاضر در مراسم بود كه از بچه‌هاي ورزشكار گرفته تا ديگران سعي مي‌كردند با او عكس يادگاري بگيرند. اميرخان قلعه‌نويي هم با همراهانش يك ميز را قرق كرده بودند. البته كسي مايل به گرفتن عكس يادگاري با سرمربي تيم ملي نبود. امير خان در جمع مهمانان تنها كسي بودند كه با ديگاردهايشان را به داخل سالن آورده بودند. هر چند همراهان قلعه‌نويي اسلحه به كمر نداشتند اما به قدري چپ چپ نگاه مي‌كردند كه كسي جرات نكند به حاج‌ آقايشان نزديك شود. عليرضا حيدري خوش‌تيپ‌ترين مهمان مراسم بود. سرمربي جديد تيم ملي كشتي تنها كسي بود كه خودش را براي حضور در جشن عروسي آماده آماده كرده بود. عليرضا با آن كت و شلوار موقر، با‌ آن صورت اصلاح شده و آن كراوات شكيل. او از تمام مدعوين متمايز شده بود با همان كراوات!

عليرضا رضايي، معصومي، حميد سوريان، محسن كاوه و ديگر قهرمانان كشتي هم در مراسم حاضر بودند. تقريبا همه اعضاي خانواده كشتي در سالن بودند، حتي اميررضا خادم كه حالا در جمع سياسيون است هم آمده بود اما در اين جمع بي‌شك مهمترين مهمان منصور برزگر بود. مدير فني تيم ملي كشتي كه پس از المپيك 2004 آتن موضع تندي را عليه دبير گرفته بود و عامل جدايي او از كشتي شد. او آمده بود تا نشان دهد اتوبان رفاقتش با آقاي داماد دوطرفه است هر چند عليرضا غير از لحظه‌اي كه با همه حضار دست داد حتي يك كلمه هم با مربي سابقش گپ نزد كيومرث هاشمي، بهرام افشارزاده، تقي زاده مسوول تربيت بدني استان تهران و بهرام قديمي هم از مديران ورزشي مراسم بودند. از هنري‌ها هم رضا ميركريمي، ضياء هاشمي، كاظم احمد زاده ، آقا زماني و صافي.

 

 

آن‌ها كه نيامدند!

اما اين مراسم غايبين سرشناسي هم داشت. چرا تعجب مي‌كنيد؟ مگر نمي‌شود در مراسم عروسي غايب بود؟ چرا مي‌خنديد؟ بگذاريد برايتان توضيح بدهم، اگر قانع نشديد آن وقت بخنديد! هادي ساعي و رسول خادم دو عضو ورزشي شوراي شهر به مراسم نيامده بودند. اين عجيب نيست؟ حتما عجيب نيست ديگر! از جمع كشتي‌گيرها هم فقط يزداني خرم رئيس فدراسيون كشتي كه دراين مدت كلي با عليرضا اختلاف داشتند نيامده بود. البته فرهاد كاظمي دوست صميمي عليرضا هم به خاطر كسالت غايب بود. از جمع هنري‌ها هم پرويز پرستويي دعوت شده بود كه به خاطر مشغله كاري در مراسم شركت نداشت.

 

 

شام!

بحث شيرين شام جذابترين قسمت مراسم بود. جايي كه موقع هنرنمايي مدعوين بود. خاتمي براي شام نماند. قاليباف و نجفي هم كمي قبل از شام سالن را ترك كردند اما كروبي تازه براي مراسم شام بود كه وارد تالار شد. مسجد جامعي ماهي شير دوست داشت. فردين معصومي هم كه همه چيز مي‌خورد با اينكه اصلا اشتها نداشت! علي دايي تقريبا از همه گوشتي‌جات روي ميز برداشته بود ولي چون تو رژيم است برنج نمي‌خورد! امير خان و گروهش هم مسابقه را حسابي جدي گرفته بودند و با چند گل اختلاف قهرمان شدند!

منوي شام آزاد بود روي ميز تقريبا همه جور غذايي بود. از كوبيده، جوجه، بختياري و برگ گرفته تا خوراك ماهيچه و مرغ و بره. زرشك پلو، باقالي پلو و شيرين پلو هم كه نمي‌شود نباشد. انواع دسر، سالاد، ماست و نوشابه هم كه اگر نباشد غذا اصلا پايين نمي‌رود! براي همين بود كه رضا ميركريمي- كارگردان خيلي دور خيلي نزديك- اين قدر مراسم شام را جدي گرفته بود!

خلاصه اينكه مهمانان در مراسم شام تمام انرژي و پتانسيل در اندامشان را به انرژي جنبشي تبديل كردند!

 

 

 

فيلم هندي

عليرضا حتي براي شب عروسي هم تيپ خيلي ساده‌اي داشت. هر چند سالن و مهمانان و غذاها نشان از مراسمي تجملاتي و پردنگ و فنگ داشت اما عليرضاي داماد خيلي ساده لباس پوشيده بود. او حتي كراوات يا پاپيون هم نزده بود. يك كت و شلوار بي‌ژيله و يك پيراهن سفيد. او حتي بسياري از دقايق مراسم را در جمع مهمانان مرد بود. چند بار دور سالن گشت و با مهمانان خوش و بش كرد. يكبار هم چند كلمه‌اي حرف زد. در حالي كه بغض گلويش را گرفته بود؛ «فقط از همه تشكر مي‌كنم كه تشريف آورديد. از كسي اسم نمي‌برم چون آن وقت ممكن است بسياري از بزرگان از قلم بيفتند و اميدوارم برايم دعا كنيد. هم در زندگي و هم دركار.»‌ عليرضا كه كنار پدرش ايستاده بود، خم شد و دستان پدرش را بوسيد و بعد منوچهر خان محمدي را بغل كرد تا فضاي تالار حسابي نوستالوژيك شود. يك چيزي تو مايه‌هاي فيلم‌ هندي!

 

 

ايشاءالله خوش بخت بشي!

رونيز سفيد خيلي ساده اما خيلي زيبا گل كاري شده. ماشين عروس حسابي توجه همه را جلب مي‌كند. سالن ديگر كم كم خالي شده. مهمانان يك به يك رفته‌اند و حالا نوبت رفتن عروس و داماد است. خبري از افتادن دنبال ماشين عروس به سبك رايج ايراني نيست. رونيز سفيد با فلاش‌هاي روشن راه مي‌افتد از فرمانيه چرخي در خيابان‌هاي مي‌زند ماشين‌هاي گذري حتما از ديدن عروس و داماد حسابي شوكه مي‌شوند و كل بوق مي‌زنند. ماشين مي‌رود تا به خانه خيابان آصف در زعفرانيه برسد. حالا عليرضا در شروع ورودش به عالم سياست مرحله‌اي جديد از زندگي‌اش را آغاز كرده...

+ نوشته شده توسط فرهاد عشوندی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:59 |


Powered By
BLOGFA.COM